آقای ابراهیم نبوی بار دیگراسب تراوا را زین کرد و برای دفاع از ناموس اصلاحات به میدان آمد. اظهارات اخیر ایشان در انتقاد از آقای واحدی البته شگفت انگیز نبود. برعکس باید پرسید دو تفنگدار دیگر، آقایان مهاجرانی و کدیور کجایند تا روضه حضرت ممد را کامل کنند. من قصد ندارم از آقای واحدی دفاع کنم. ایشان هم از من و امثال من بلاغت بیشتری دارند، و هم بسا استعدادی بسا بیشتر. از بیرونی-اندرونی اصلاح طلب باشی هایی مثل آقای نبوی هم خوب باخبرند، و میدانند در پس پرده به قول مش قاسم چه “بی ناموسی هایی” در جریان بوده و هست. به همین علت است که آقای نبوی هول هولکی آمده چهار سوق جنبش سبز را قرق کند تا اهل محل فراموش نکنند لوتی این برزن کیست. و البته از کسانی که عمری را به شحنه گی وزارت خانه ها در دوران طلایی گذرانده اند، نباید انتظار دیگری داشت. باز عرض میکنم که من کاری به دعوای آقای واحدی و جناب نبوی ندارم، و فقط میخواهم ضخامت وقاحت جناب نبوی را با خط کش فرمایشات اخیر ایشان اندازه بگیرم.
الف) آقای نبوی میفرمایند: ” اظهارات حضرتعالی در مورد موضع گیری آقای خاتمی باعث شد تا برخی از طرفداران ایشان از جمله نویسنده دچار ناراحتی شوند. برخی این ناراحتی را به صورت واکنش های تند و گاه عصبی بروز داده و برخی نیز با دیدن استقبال رسانه هایی مانند کیهان از آنچه حضرتعالی فرمودید، دچار یاس و سرخوردگی شدند، اما بیش از هر چیز اثر اظهارات شما ایجاد شکاف و تنش در صفوف جنبش اعتراضی مردم در خارج از کشور و فضای مجازی شد که در حقیقت چنین تنشی به نظر این برادر کوچک شما، به مصلحت جنبش مردم ایران نیست، حتی اگر تاثیر اندکی بر وضع داخل ایران داشته باشد، یا حتی هیچ تاثیری نداشته باشد.”
۱) آقای نبوی اعتراض را از ناراحتی هواداران آقای خاتمی و از جمله حضرت خودشان آغاز میکنند. یعنی در وهله اول، کسی نباید به آقای خاتمی از گل نازکتر بگوید چرا که آقای نبوی ناراحت میشوند. از اینکه آقایان نبوی و شرکا حد آزادی بیان را راحتی و ناراحتی خود (و البته ممد آقایشان) میداند نباید متعجب شد. در اساس، بین این فرمایش آقای نبوی و آنکه میگوید فلان روزنامه تعطیل شود چون قلب امام امت/رهبر معظم را با نوشته اش جریحه دار کرده هیچ فرقی نیست. جنابان سه تفنگدار خود را متولیان بیان در ایران و خارج از ایران میدانند و گوینده و نویسنده ایرانای حتی در آمریکا باید از ایشان اجازه انتشار دریافت کند.
۲) آقای نبوی ” استقبال رسانه هایی مانند کیهان” از آنچه آقای واحدی گفته را دلیل یاس و سرخوردگی برخی دانسته اند. اولا کسی که میخواهد در نتیجه نوشته کیهان مایوس شود تا بحال از یاس به حال اغما در آماده و دیگر قدرت کیهان خوانی ندارد. ثانیا، حضرت عالی که در جریان ۲۲ بهمن ۸۸ با برنامه اسب تراوای خود شش-هفت ماه خوراک کیهان و کیهان ها را فراهم کردید، چند نفر را مایوس فرمودید؟ اتفاقا همین نوشته اخیر شما هم خوراک کیهان خواهد شد. پس چرا مینویسید؟ آنکه این روزهای مایوس میکند کسی است که نمک ملت ایران را خورده، اما نمکدانش را به قصد دلشاد کردن امام جائر میشکند.
۳)شما وحشت زده از فضای مجازی، جایی که نه خودتان و نه سانسورا لدوله اصلاحات آقای مهاجرانی میتوانید آنرا کنترل کنید، از یک طرف میگویید این فضا تاثیری بر وضع داخل ایران ندارد و از سوی دیگر میفرمایید “اما بیش از هر چیز اثر اظهارات شما ایجاد شکاف و تنش در صفوف جنبش اعتراضی مردم در خارج از کشور و فضای مجازی شد.” دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ این رد گم کردن ها شما را به جایی نخواهد رساند. اگر این گفتار آقای واحدی در داخل ایران مؤثر نبود، شما وقتتان را معطوف پاسخگویی نمیفرمودید. پس معلوم میشود ایشان به خال اصلاح طلبی ممد آقایی زده که دل شما اینجور میسوزد.
(ب) از آقای واحدی انتقاد میفرمایید که گفته: ” من با صدای بلند و با افتخار می گویم خودم را اصلاح طلب نمی دانم” و بعد میافزاید: “به عنوان سخنگوی کسی که نامش در میان مردم شیخ اصلاحات است، سخن درستی به نظر نمی رسد. چگونه می شود که کسی سخنگوی شیخ اصلاحات باشد و خود را اصلاح طلب نداند و به این افتخار کند؟”
حالا یک روزی لقب آقای کروبی “شیخ اصلاحات” بود، چه ربطی به امروز دارد؟ زمانی مرحوم آقای منتظری هم نایب ولی فقیه زمان بودند، بعد بر علیه همان ولی اعتراض و دست آخر هم بر ضد ولایت فقیه صحبت کردند. امروز به هواداران آن مرحوم باید گفت نمیتوانید مخالف ولایت فقیه باشید چرا که آقای منتظری زمانی نایب ولی فقیه بوده؟ آقای کروبی گفت این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی. حالا شما و ممد آقا میخواهی زورکی هم جمهوری اش کنید و هم اسلامی. بسم الله. اما گاوی که با آن ور میروید نراست و هرکس میگوید نمیشود دوشیدش با جنجال هوچی گری شرکت معاملات سیاسی ممد آقا و شرکا روبرو میشود. اگر آقای کروبی مخالف اظهارات آقای واحدی است، ایشان را از سخنگویی برکنار میکند. یک کلام ممد آقا به رهبر معظم بفرمایند ۱۵ دقیقه به آقای کروبی اجازه صحبت آزاد بدهند تا ایشان آقای واحدی را معزول کنند.
(ج) میفرمایید: “جناب آقای خاتمی در دو متن منتشر شده به حکومت اعلام کرد که اصلاح طلبان در صورتی در انتخابات شرکت می کنند که شرایطی مانند ” آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه و گروهها، پایبندی مسئولان به قانون اساسی و فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد به شکلی که هیچ حرفی در میان نیاید” به عنوان شرایط حداقلی اصلاحطلبان برای شرکت در انتخابات یاد کرد.”
در کدام انتخابات جمهوری اسلامی از سال ۵۸ به بعد این شرایط فراهم بوده؟ آیا در هر دوره از انتخابات گروهی به عنوان زندانی سیاسی در بند نبوده اند؟ مگر این که تصحیح بفرمایید که زندانی سیاسی خودی منظورتان بوده و زندانیان سیاسی پیش از خرداد ۸۸ “ناخودی” بودند. کما اینکه شما و شرکا تان امروز هم زندانی سیاسی غیر اصلاح طلب را انسان حساب نمیکنید و برایش حقی قایل نیستید. آیا در هر دوره از انتخابات در این حکومت گروهی رد صلاحیت نشدند؟ آیا دستکم خود اصلاح طلبان به تقلبات در انتخابات مجلس هفتم و هشتم و دو دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری اعتراض نکردند؟ ما مرده و شما زنده، اصلاح طلب باشی ها باز هم به پای صندوق خواهند رفت و رای خواهند داد، چه زندانی سیاسی باشد و چه نباشد. چه تقلب بشود و چه نشود. همنطور که سال های ۷۶، ۷۸، ۸۰، ۸۲، ۸۴، ۸۶، و ۸۸ شرکت کردند در حالی که زندان ها پر از زندانی سیاسی بود، و تقلب شناسنامه انتخابات.
(د) میفرمایید: ” سوم اینکه از آقای خاتمی سووال کردید که ” به فرض که مجلسی صد درصد منتخب مردم سر کار بیاید، سووال من این است که آن مجلس چه می خواهد بکند؟” شما در اینجا برخلاف مفروضات قبلی که بخاطر آنها به آقای خاتمی اتهام خیانت زدید، می فرمائید که حتی اگر مجلسی مردمی هم روی کار بیاید، باز هم مشکلی حل نمی شود. به عبارت دیگر، با این بیان شما بر سر دوراهی اصلاح و انقلاب، روش دوم را انتخاب می کنید. البته می شود چنین فرضی کرد، اما از یاد نبرید که وقتی خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 و اصلاح طلبان در انتخابات زمستان 78 شرکت کردند و در هر دو بار به پیروزی رسیدند، برخی از نیروهای سیاسی می گفتند که مشارکت در انتخابات باعث طول عمر حکومت می شود، چنانکه شما هم در اظهارات تان گفته اید که ” شرکت در انتخابات در هر حال باعث دلسردی مردم و طولانی شدن عمر استبداد می شود.” اگر این فرض دائمی را که در سال 76 و 78 و 80 برای خاتمی و اصلاح طلبان مطرح بود و در انتخابات 84 و 88 پیش پای آقایان کروبی و موسوی بود، وارد بدانیم، اصولا شرکت آقای موسوی و کروبی هم در انتخابات غلط بود. و بطریق اولی مشاوره شما برای آقای کروبی و کل جنبش سبز هم غلط بود و رخ نمی داد. به عبارت دیگر شما با این فرض هم جناب کروبی را بی اعتبار می کنید و هم خودتان را و هم تمام کسانی را که برای شرکت در انتخابات و پافشاری بر رای شان، این همه کشته و زندانی و تبعید و رنج را تحمل کردند.”
۱) محمود احمدی نژاد از دل اصلاحات بیرون آمد. بی لیاقتی و نوکر صفتی کسانی در دولت که در برابر رد صلاحیت های گسترده انتخابات مجلس هفتم چنان سکوت کردند که انگار لال مادرزاد بودند، کسانی که با وجود انبوهی از مدارک تقلب که همین آقای کروبی و رفسنجانی به کرات به آن ها اشاره کردند بر درستی انتخابات صحه گزاردند، ما را به باتلاق کنونی کشاند. اصلاح طلبان روزی مجبور خواهند شد یا به نسل حاضر ایرانیان و یا به تاریخ ایران پاسخ دهند که چگونه ۲۲ میلیون رای مردم را در تنور ولی جور ریختند تا نان دیکتاتوری فطیر نشود.
۲) شما میخواهید اشتباه دیکتاتور را به اعتبار اصلاح طلب باشی تبدیل کنید. اگر دیکتاتور در سال ۸۸ خطایی عمده مرتکب شد و با چنان تقلب گسترده ای مردم را خشمگین کرد چه ربطی به اصلاح طلب ها دارد؟ اگر خامنه ای یا میگذاشت آقای موسوی رئیس جمهور شود و یا در دور دوم با اختلاف ناچیزی به احمدی نژاد ببازد “فتنه” ای هم در کار نبود. کمااینکه انتخابات ۸۴ با آن همه تقلب فتنه ای بر پا نشد. آقای موسوی اول خرداد ۸۸ کاملا به قانون اساسی پای بند بود، و هم وغمش رجعت به دوران طلایی امام راحل، همان امام راحلی که صیغه ولایت مطلقه فقیه را باب کرد.
(ه) میفرمایید “من به دلیل شرایط سنی و شتابی که برای بازگشت به ایران دارم، ترجیح می دادم که با ریختن مردم به خیابان کار حکومت یکسره می شد.”
شاید منظورتان یکسره اصلاح طلب شدن حکومت باشد (البته باید مقام معظم رهبری هم یک بار دیگر گفتمان اصلاح طلبی را بشنوند و اصلاح طلب شوند). اگر در این مملکت حکومتی به رای واقعی مردم بر سر کار آید، حضرت عالی باید به محکمه مشرف شوید تا در دادگاهی بیطرف به شاکیانتان پاسخ مرحمت فرمایید. مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بودن در سال های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ بی حساب و کتاب نیست.
جناب نبوی، نهایتا شرایط امروز ما این است: یک گروه به خاطر درآمد یا اعتقاد حامی حکومت حاضرند. گروه دوم یا به امید دموکراسی واقعی و یا به هوای جانشینی ولی فقیه حاضر در پی براندازی این رژیمند. میماند گروه سوم: اصلاح طلب باشی ها. این ها شتر مرغند. میگویی دموکراسی و حقوق بشر لازمه اش تغییرات ساختاری است، میگویند معتقد به جمهوری اسلامی و قانون اساسی هستیم و معذور. میگویی ولی فقیه مطابق قانون اساسی همه کاره است، میگویند نخیر”میزان رای ملت است.”