فوریه 8, 2010

به دوستانی که هنوز دو دل هستند

بعضی ها هنوز درباره ۲۲ بهمن امسال و پیوستن به رود خروشان سبز در این روز تاریخی مردد هستند.  تعداد این دوستان زیاد نیست، ولی این ۲۲ بهمن حضور و فریاد یک یک آزادی خواهان را می طلبد.  دشمن همه امکانات خود را بسیج کرده تا جنبش سبز را زمین گیر کند. این رژیم امکانات زیادی دارد. از طرف دیگر جنبش سبز نه ماشین ضد شورش چینی دارد، نه ساندیس.  نه میتواند در هر چند متر بلندگو به پا کند، و نه به تلوزیون و رادیو دسترسی دارد. اما جنبش سبز “آدم” دارد و حکومت سیاه “آدم” ندارد. این فریاد آدم های جنبش سبز بوده که در این چند ماه برغرش موتورسیکلت و ماشین های ضد شورش، بر نعره مزدوران ساندیس خور، بر آتش مسلسل وگاز اشک آور غالب آمده. ۲۲ بهمن، رژیم همه ماشینهای ضد شورش، همه مزدوران ساندیس خور، همه بلندگوهای دروغ پراکنی را به خیابان می آورد.  جنبش سبز هم باید همه عاشقان آزادی را در کنار خود داشته باشد.  در این ۲۲ بهمن “پیروزی کمرنگ” برای جنبش سبز معنا نخواهد  داشت. خیلی ها در ایران و اطراف جهان منتظرند تا بر اساس آنچه ۲۲ بهمن روی میدهد تصمیم بگیرند:  به سمت امام جائر بروند یا به جانب ملت،  با رژیم مذاکره کنند یا رژیم را محکوم نمایند… فرصت تاریخی ۲۲ بهمن را از دست ندهیم.  در آن خرداد از یاد نرفتنی با هم آغاز کردیم،در آن شهریورقدسی با هم ایستادیم و نترسیدیم، در آن دی ماه عاشورایی در کنار یکدیگر به یزید زمان نه گفتیم، در این بهمن اهورایی هم کنار یکدیگر پایان زمستانی سی ساله را به جهان اعلام خواهیم کرد.

فوریه 6, 2010

۲۲ بهمن به رود خروشان نهضت آزادی خواهی بپیوندیم

بزرگترین رودها را قطرات آب میسازند و آمازون و نیل هم بدون این قطرات خشک میشوند.  جنبش های اجتماعی هم مثل رودهای خروشان هستند، با این تفاوت که هر انسان شریک در آن ها با تصمیم خود و نه جبر قوانین طبیعت به رود میپیوندد.  اگر خدای ناخواسته من و ما از این رود خروشان جنبش سبز جدا شویم آن را خشک میکنیم.  این رودی است که حتی در این چند ماه جانهای بسیاری را که در کویر سوزان ولی مطلق فقیه میسوختند سیراب کرده.  این رود زلالی است که خون شهدا و مقاومت اسرا آن را از آلودگی محفوظ داشته.  این رودی است که نهایتا بر درخت آزادی و سربلندی فرزندان ایران ختم میشود و سینه خون آلود میهنمان را از عفونت  دیکتاتوری سیاهی پاک میکند.  ۲۲ بهمن به رود خروشان نهضت آزادی خواهی بپیوندیم.

فوریه 4, 2010

مگر میشود نرفت؟

من هنوز درد شرکت نکردن درتضاهرات تیر ۱۳۷۸ را در سینه دارم.  خیلی از ما آن روزها میتوانستیم به دانشجویان بپیوندیم. اگر رفته بودیم، اگر ۲۰۰،۰۰۰- ۳۰۰،۰۰۰ نفر از همین ما ۱۸ تیر در دانشگاه بودیم، شاید عزت الله ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده  و منوچهر محمدی هنوز با ما بودند. شاید ندا ها و سهراب ها فدا نمی شدند تا بقای جنبش سبز آزادی تضمین شود.  شاید محمد رضا و آرش اعدام نمی شدند تا یک بار دیگر جهان به شقاوت این حکومت اعتراف کند.  هرمان هسه جایی میگوید درون هر یک از ما مسیحی بر صلیب است.  مسیح من جنبش دانشجویی است بر صلیب خیابان های تهران در آن تیر حماسه آفرین.  اما من نرفتم و ما نرفتیم و آنان تنها ماندند.
۲۲ بهمن روز آخر است.  هرچه اتفاق بیفتد، برویم یا نرویم، ۲۳ بهمن ایران چهره ای دیگر خواهد داشت.  این را همه خوب میدانیم.  میان نسل جوان ایران و این دیکتاتوری لجام گسیخته نبردی در جریان است که از آن تنها یک سوی “زنده” بیرون خواهد آمد.  این را نسل من، نسل جوان دیروز، خوب میداند.  ما نبرد را در روزهای داغ سالهای ۵۸-۶۰ باختیم، و در سالهای سیاه دهه شصت رژیم جانمان را گرفت.  به حرفهای سخن گویان رژیم کودتا خوب توجه کنیم.  این ها به کمتر از نابودی یک نسل راضی نیستند.
امسال هم ۳۰ خردادی داشیم تاریخی، و ۲۲ بهمنی داریم تاریخیتر.  یا با حضورمان در خیابان و میدان، با فریاد هایمان بر سر خصم میکوبیم، یا آنان سر یک نسل دیگر را به دار آونگ میسازند.  نسل جوان امروز ایران بسا از نسل من هوشیار تر است. ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ در مقایسه با ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ این هوشیاری را نشان داد.  باشد که ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ هم در مقایسه با ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، درایت فرزندان ما را به نمایش گذارد.  باشد که نسل جوان امروز با حضور گسترده و قهرمانانه در سرتاسر ایران و بخصوص تهران،  خود و ایران را از سقوط در ۳۰ سال تاریکی نجات دهند.

ژانویه 25, 2010

به بهانه فرمایشات منسوب به آقای کروبی

هواداران سکولار جنبش سبز، مخالفان ولایت فقیه، معتقدین به تغییر نظام و طرفداران اصلاحات ساختاری باید دیر یا زود سر از زیر برف در آورند و یک واقعیت را قبول کنند:  آقایان موسوی، خاتمی و کروبی هم ولایت فقیه را قبول دارند، هم قانون اساسی کنونی را، و هم حکومت مذهبی را.  این را بنده های خدا صد بار و به صد زبان گفته اند.  این موضعگیری هم جنبه اعتقادی دارد و هم جنبه انتفاعی.  این اقایان با کمال صداقت روزی ده بار میگویند از راهروان امام راحلشان هستند.  امامشان هم گفته پشتیبان  ولایت فقیه باشید و “جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر.” سنت حکم حکومتی هم بر میگردد به عصر آقای خمینی، که اتفاقا همین آقای موسوی را با حکم حکومتی نیمه رسمی در پست صدارت نگاه داشت.  پس آقایان که از جمله بهترین شاگردان امامشان بودند، خط استاد را دنبال میکنند.  از طرف دیگر اگر مثلا فردا حکومت عوض شود و انتخاباتی آزاد به ایجاد حکومتی دموکراتیک بیانجامد، بر سر این اقایان آن میرود که بر سرگورباچف رفت.  تازه گورباچف کوله بارش خیلی سبک تر از این ها بود که فردا ممکن است هزار شاکی داشته باشند.  پس واقعیت آن است که این آقایان همانقدر که از تقلبات گسترده در انتخابات اخیر خشمناک هستند از سقوط جمهوری اسلامی هم بیمناکند.  تا جایی هم که به سکولارها و مخالفین ولایت حمله نکنند، به نظر من نباید از موضعگیری های آنان نه متعجب شد، نه دلخور و نه عصبانی.  این خود ما (افرادی نظیر من که سکولارند و انتظار دارند این اقایان هم شعار ها و اهداف سکولار ها را تکرار کنند)  هستیم که دچار اوهام شده ایم و از این آقایان انتظار بیش از حد داریم.  البته تا آنجایی که همین سه نفر در راه احقاق حقوق ملت و برقراری مردمسالاری تلاش میکنند، ما هم از آنان حمایت میکنیم و برایشان احترام قائلیم.  و اگرهم به ما حمله کنند، جوابشان را میدهیم.  اما فراموش نکنیم که میدان اصلی مبارزه بلاگ نیست، خیابان است.  مبارزه هم شکایات از روزگار در دنباله و بالاترین نیست، به تظاهرات ۲۲ بهمن رفتن است، شعار نویسی است، تحریم است.  سکولار ها همانقدر در این جنبش حق دارند که در آن انرژی میگذارند و برایش زحمت میکشند.  اگر هوشیارانه در روز ۲۲ بهمن حضور پر قدرت خود را با شعار هایمان نشان دهیم، اگر در و دیوار شهر با شعار هایی که تغییر رسم حکومت را میطلبند و نه اسم حاکم پوشیده شوند، هیچ تفاوتی نمیکند آقای موسوی چه بیانیه ی میدهد و آقای کروبی در مصاحبه چه میگوید

.

ژانویه 22, 2010

۲۲ بهمن، روز آزادی، میدان آزادی را جولانگاه آزادی خواهان کنیم

دوستی گفت: دلم سرد شده. ما مخالفین ولایت فقیه بیشترین خطرات را در این جنبش به جان میخریم، و به دلیل شعار هایمان بیش از همه در معرض خطریم. امام جائر و اعوان و انصارش منتظرند تا ما را بگیرند و به جرم معاند اعداممان  کنند. و از طرف دیگر هم بعضی در همین جنبش دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نمیکنند.  هر کس از ننه جانش قهر میکند گناه را به گردن تندروی سکولار ها و مخالفین ولایت فقیه می اندازد.  فردا هم اگر فشار از پایین ما موثرواقع شود، چانه زنها در بالا خیرش را میبینند.  اگر هم جنبش سرکوب شود و متوقف، میگویند دیدید تندرو ها و رادیکالها چه کردند.  گفت: این همه در خیابان شعار هایی میدهیم که آنجای احمد خاتمی و خسرو حسینیان و حسین شریعتمداری تا هفته ها میسوزد، ولی مثل بچه زن صیغه یک نفر از “بزرگان” جنبش نیست که وقتی مورد حمله قرار میگیریم بگوید “خوب اینها هم حق دارند از آزادی عقیده و بیان خود، که بهایش را با خون در خیابان میپردازند، استفاده کنند.”  یا دستکم اگر “نوشمان نیستند نیشمان هم نباشند.” گفت: در باره رفتن به تظاهرات ۲۲ بهمن تصمیمی نگرفته ام، شاید نروم.
در پاسخ عرض کردم که بنظر من اشتباه میکنید.  هر مملکتی، چه زیر سایه جانبخش دموکراسی باشد و چه در آفتاب سوزان دیکتاتوری، میدان کشمکش و رقابت نیروها و گروه های مختلف با خواسته ها و منافع متفاوت است.  هیچ گروهی با خالی کردن صحنه به خواسته های خود دست نخواهد یافت.  تحریم وقتی بجاست ( و بجا بود) که گزینه ها را دشمنان آزادی تعین میکردند و از ما میخواستند بین بد، بدتر و بدترین یکی را انتخاب کنیم.  آنوقت
تحریم بجاست که لازمه همه گزینه ها کنار گذاشتن اصول اعتقادی ما باشد.  امروز انتخاب بر سر بیان خواسته های ما و خاموشی است، و خاموشی خیانت است به اصلی ترین اصول و عالی ترین خواسته.  ۲۲ بهمن روز آزادی است، و از همان روی روز ماست.  ۳۰ سال است که روز آزادی را دیکتاتورها از ما ربوده اند و آنرا به روز استحمار بدل کرده اند.  امسال فرصتی است تا در روز آزادی، میدان آزادی را جولانگاه آزادی خواهان کنیم. خاموشی و تحریم فعالیت سیاسی آخرین و کم حاصل ترین انتخاب است، که فقط وقتی هیچ چاره دیگری نداریم به آن دست میزنیم. اگر سکولار و مخالف ولایت فقیه و “ساختار شکن” کنار بکشند و خانه بنشیند، فردا چه حق خواهند داشت که در تعین نوع حکومت مدعی باشند؟ اگر سکولار میتواند سر خود را بالا بگیرد، به یمن مقاومت دلیرانه هم مسلکانی است که از سال ۱۳۵۸ تا امروز در مسلخ دیکتاتوری مذهبی و با قلبی مالامال از عشق به آزادی جان دادند.  اگر ما امروزدر این جنبش حقی داریم و صدایی، آن را مدیون فریاد های رسایی هستیم که ایران را در برابر غزه و لبنان انتخاب کردند و جمهوری ایرانی را به جای جمهوری اسلامی خواستند.  من نمیگویم همین فردا به خواسته های خود دست مییابیم و حکومت مورد علاقه مان روی کار می آید.  خیر.  دوران گذری خواهد بود.  صبر باید داشت و بضی واقعیت های تلخ را پذیرفت.  مملکتی که دیکتاتوری مذهبی برای ۳۰ سال چشمه های فرهنگی، اقتصادی، و مدنی آن را خشک کرده یک شبه به دموکراسی و سکولاریسم نمیرسد.  اما، دموکرات و سکولار، در کنار همه گروه های دیگر شریک در این جنبش، باید در صحنه باقی بمانند و با فریادی رسا خواسته های خود را مطرح  کنند. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.

ژانویه 20, 2010

روز ۲۲ بهمن ما سکولارها میرویم به طلب آزادی و حقوق انسانی؛ دوست اصلاح طلب تو به چه نیت میروی؟

روز ۲۲ بهمن ما سکولارها، ساختار شکن ها، مخالفان ولایت فقیه به میدان و خیابان میرویم تا آزادی های مشروع سیاسی و اجتماعی خود را بخواهیم.  به مصاف نیروهای سر کوبگر زیر فرمان ولی فقیه میرویم تا در حالی که ما را وحشیانه میزنند بگوییم که انسانیم و حقوق خود را به هیچ قیمت نمیفروشیم.  سکولاریم چرا که به چشم دیده ایم حکومت مذهبی چه میکند. ساختار شکنیم چرا که ساختاریعنی قتل عام ۱۳۶۷، اوین  و کهریزک، یا روسری یا تو سری، بستن روز نامه ها، قتل نویسنده و روشنفکر، تاراج منابع ملی.  با ولایت فقیه مخالفیم چون سفاهت مردم را باور نداریم، چرا که تا فقیه هست و اصل ۱۱۰ قانون اساسی و حکم حکومتی، محال است در این مملکت آزادی و مردم سالاری و حقوق بشر نهادینه شوند.  دوست اصلاح طلب! ما ۲۲ بهمن به خیابان میرویم تا به فرزندانمان آزادی اندیشه و بیان هدیه دهیم.  میرویم تا به تبعیض میان زن و مرد، فارس و کرد، بهایی و مسلمان پایان دهیم.  میرویم تا منابع ملی ما صرف فرزندان ایران شود و نه تفنگچی های سید نصر الله.  شما برای چه روز ۲۲ بهمن به خیابان میروید؟

ژانویه 19, 2010

آقای خاتمی، سر جدت دست از سر ما بردار!


در
بحبوحه محاکمه یک عده هم وطنان مظلوم ما به جرم محارب، زمانی که اخبار درد آور از رفتار جلادان حکومت در زندانها بار دیگر به گوش میرسد، در حالی که مردم شریف و مبارز ایران آماده میشوند تا روز ۲۲ بهمن بار دیگر به دیکتاتوری فقیه نه بگویند، آقای خاتمی که هشت سال از فرصت های طلایی را به کلی به باد داد و موفق نشد از روی کار آمدن متقلب دروغ مداری همچون احمدی نژاد جلو گیری کند، هر دو روز یک بار فیلش یاد هندوستان میکند و به مخالفین با ولایت فقیه بد و بیراه میگوید.  ایشان این فرمایشات خود را هر دفعه با ذکر آماری که از علم غیب حاصل شده همراه میکند که اکثریت مردم ایران دلبسته این نظام هستند، و مخالفین این سیستم معدودند و  مزدور.  البته عین همین حرف را ولی فقیه در باره همه مشارکان جنبش میزند، و جای تعجب است که آقای خاتمی حتی سعی نمیکند ظاهر این فرمایش فقیهانه را ماست مالی کند.  اما وقت کم است و حیف انرژی که صرف فرمایشات فقیهانه شوند.  من نمیدانم “مای” سکولار که ولایت فقیه را نمی خواهیم چند نفریم و “آنهای” اصلاح طلب که بدون ولایت فقیه شب خوابشان نمیبرد چند نفرند.  تعداد همراهان این دو گروه را فقط انتخاباتی آزاد نشان خواهد داد، و انتخابات آزاد هم که الحمد و الله در قاموس حکومت ولایتی جایی نداشته و ندارد.  مای ضد ولایت نه آقای خاتمی و همراهانشان را معدود میخوانیم و نه مزدور. چرا؟ چون مدرکی در این باره نداریم.  ایشان اما هیچ ابایی ندارند که بدون مدرک ما را هرچه میخواهند بنامند.  امیدوارم آقای خاتمی هم به انرژی خود را مصروف آماده شدن برای ۲۲ بهمن نمایند.  وقتی انتخابات آزاد در این مملکت ممکن شد، معلوم میشود مردم ولایت را میخواهند یا جمهوریت را.  اما جناب خاتمی اقلا تا خرتان از پل نگذشته صبر داشته باشید.  یادتان باشد که تحریم انتخابات سال ۱۳۸۴ ناشی از هشت سال بی تدبیری های حضرت عالی به عنوان رهبراصلاحات  بود که گویا فکر میکردید مردم پشت شما و جریانتان هستند بی آنکه حساب و کتابی در کار باشد.

ژانویه 12, 2010

بعضی ها چه فراموشکارند!

یک عده فکر میکنند این جنبش سبز در بهار ۱۳۸۸ پای گرفت و در نتیجه تلاشهای عده ای که حتی وقتی دو قوه از قوای مملکت را در دست داشتند، کمترین کاری برای نهادینه کردن حقوق مسلم مردم نتوانستند بکنند.  از همین روی جنبش  را ارث  پدری خود و “رهبران شان” میدانند، و بالنتیجه به سایرین امر میکنند که چه حق دارند بگویند و چه شعاری را ندهند.  اگرهم کسی حرفی زد که خوششان نمی آید با کمال وقاحت میفرمایند “یک عده یک غلطی کردند.”  این جنبش بخشی است از  حرکتی برای آزادی و حقوق بشر که در بهار و تابستان ۱۳۵۸ ریشه دارد.  همان ماه هایی که یک عده از شریفترین، شجاع ترین، و آگاه ترین مردم ایران در برابر اولین دست اندازی های رژیم ولایت فقیه به حقوق مردم یعنی بستن روز نامه های منتقدی نظیر آیندگان اعتراض کردند، و در خیابان های تهران مورد ضرب و شتم لباس شخصی ها قرار گرفتند.  این جنبش ریشه در مقاومت شیر زنان آزاده ای دارد که به “یا روسری یا تو سری” نه گفتند و بهای ایستادگی در برابر دیکتاتوری مذهبی را با فرق های شکسته و چهره های به خون آغشته پرداختند.  این جنبش پیشینه در فریاد کسانی دارد که به قانون غیر انسانی قصاص نه گفتند و به خاک و خون کشیده شدند.  این جنبش با خون دلاورانی آبیاری شده که در گوشه و کنار ایران برای رفع ستم از اقوام ایرانی، رفع تبعیض از زنان ایرانی، احیای حقوق اقلیت های مذهبی ایرانی، و آزادی بیان دگر اندیشان ایرانی بپا خواستند و مظلومانه قتل عام شدند.  شجره طیبه این جنبش را خون هزاران شهید تابستان ۱۳۶۷ زنده نگاه داشته.  اگر هنوز نفسی در سینه ها باقی است از آن روست که قربانیان قتلهای زنجیره ای تا آخرین نفس فریاد زدند زنده باد آزادی.  اگر امروز راه پیمایی میلیونی در تهران صورت میگیرد، از آن روست که در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ یک عده جوان اهورایی از جان گذشته، که ما در خیابان های ماتم زده تهران تنهایشان گذاشتیم، به دیکتاتور و دیکتاتوری نه گفتند.  در آن روزهایی که سلام بر آزادی را با سرب پاسخ میدادند، در آن روز هایی که لاله های نیمه شکفته این سرزمین را به جرم عشق به میهن و هم میهنانشان به قتلگاه میبردند، خیلی ها ساکت بودند.  اجازه بدهید نگوییم این خیلی ها که بودند و آن روز ها چه میکردند.  تا ایران باقی است “خاوران” به این واقعیت که جنبش سبز ریشه در سالهایی دور دارد شهادت خواهد داد. خاطره همیشه زنده شکر الله پاکنژاد ها، سعید سلطانپورها، داریوش فروهر ها،و محمد منوچهری ها اجازه نخواهند داد جنبش آزادی خواهی مردم ایران ملک ارثی خاموشان دیروز شود که امروز وقیحانه میخواهند باز مخالفین خود را خاموش کنند.  هرکه حق ابراز عقیده را از دیگران سلب کند در خدمت ولی فقیه است، چه خود را فدایی رهبر بخواند و چه خود را پرچمدار اصلاحات  بداند.  همانطور که سی سال است شایسته ترین فرزندان این آب و خاک به دیکتاتوری نه گفته اند و بهایش را هم به تمام و کمال پرداخته اند، امروز هم به دیکتاتوری نه خواهند گفت.  چه فلان دریوزه درگاه رهبری خوشش بیاید چه نه؛  چه فلان سیاستمدار ورشکسته راضی باشد و چه نه.  آینده به کسانی تعلق دارد که بهای آن را میپردازند.  آینده ایران متعلق به کسانی است که به آزادی و حقوق انسانی دل بسته اند، چرا که از بهار ۱۳۵۸ تا امروز بهای آن را پرداخته اند.

ژانویه 8, 2010

اپوزسیون قلابی

از عاشورا به این طرف رژیم مستاصل در پی تشکیل اپوزسیون قلابی افتاده.  کودتاچی ها البته در قلابی سازی ید طولایی دارند: خامنه ای را امام قلابی کرده اند و احمدی نژاد را رئیس جمهور قلابی.  جنبش سبز قلابی درست کردند و  تضاهرات میلیونی قلابی راه انداختند.  حالا هم میخواهند اپوزسیون قلابی سرهم کنند.  این اپوزسیون دارد زیر صیانت امثال علی مطهری و محسن رضایی شکل میگیرد، و امیدوار است که دو تا آیت الله پنچر شده مثل رفسنجانی و مهدوی کنی هم پدر خواندگی آن ها را بپذیرند. دست بر قضا اعلامیه هفدهم آقای مهندس موسوی هم بهانه ای شد برای پیشبرد کار این اپوزسیون قلابی.  گفتند با این بیانیه آقای موسوی توپ را به زمین کودتاچی ها انداخته.  خوب گویا بعضی از کودتاچی ها هم توپ را برداشته و میخواهند با آن دروازه جنبش سبز را بگشایند.  بدوا اجازه بدهید بگویم که از نظر من هرکس دولت احمدی نژاد را قانونی بداند با کودتا همراه است و با کودتاچی همکار.  دوره هم از توبره و هم از کاهدان خوردن گذشته.  از کشتار خرداد و تجاوزات کهریزک به این طرف هر ایرانی یا از جنبش حمایت میکند، این دولت را غیر قانونی میداند، و تغییراتی را می طلبد که نهادهای تقلب،  کشتار و شکنجه را از صحنه سیاسی ایران حذف کنند؛ یا از حاکمیت امام جائر اطاعت میکند، و یا سکوت گزیده و “بیطرف” (منتظر درک جهت باد) است.  آقای رضایی در لشگر کودتاچی هاست، و فقط مقام و ماموریتش با سر لشگر فیروز آبادی متفاوت میباشد.

هدف اپوزسیون قلابی هم مشخص است.  هر روز که میگذرد رشته حیات دولت کودتا بیش از پیش پنبه میشود، و آن پنبه را هم آتش جنبش سبز دارد میسوزاند.  رژیم امام جائر میداند که بی عاقبت شده.  یعنی حتی اگر  چمکران معجزه ای کند و جنبش سبز امروز از نفس بیفتد، فردا موجی خروشان تر خواهد رسید و چهره سرزمین ما را از این حکومت خونخوار پاک خواهد کرد.  هدف اپوزسیون قلابی آن است که: (۱)  چنین و نمود کند که در “بالا” خبری هست و دارند راه حلی برای “خروج از بحران” مییابند.  باید صبر داشت، تند روی نکرد، به عقلا فرصت داد تا مشکل را بدون خون ریزی بیشتر حل و فصل کنند.  اگر مردم گول این ترفند را بخورند و نهضت به حد دانشگاه ها و محافل روشنفکری محدود شود، خواهند توانست آن را از طریق ترور دانشجویان و روشنفکران به سکوت و سکون بکشند.  (۲) از سوی دیگر اگر نهضت در این دام نیفتاد و احمدی نژاد رفتنی شد، جایش را به اعضای همین اپوزوسیون قلابی میدهند و میگویند بسیار خوب نهضت تان پیروز شد، تشریف ببرید منزل.

این بازی به دو دلیل به نتیجه نمیرسد.  اولا در میان اصحاب کودتا احمق هایی بر این باورند که فرصتی مناسب فراهم آمده که ختم “اصلاح طلبان” را یک بار برای همیشه بخوانند.  این ها همان کسانی هستند که به سوی ماشین آقای کروبی در قزوین آتش گشودند.  ثانیا، گروهی از کودتا چیان از این وحشت دارند که اگر دولت اپوزسیون قلابی روی کار بیاید، برای کسب مشروعیت آن ها را قربانی خواهد کرد.  این ها از “هویدا” شدن میترسند.  از همه مهمتر، گروهی از کودتا چیان هم میدانند که دولت اپوزسیون قلابی نه فقط از سرعت جنبش نخواهد کاست، بلکه به آن شتاب خواهد بخشید.  واقعیت آن است که چه بر کشتار بیفزایند و چه دولت اپوزسیون قلابی را بر سر کار آورند، این دستگاه دیگر جایی در ایران ندارد.  عصر ولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان و مجلس خبرگان و امثالهم به پایان رسیده.  لحظه طلوع آفتاب فرا رسیده و نه کشتار و نه مکر میتواند لحظه ای بر عمر سیاهی بیفزاید.

ژانویه 4, 2010

اجازه ندهیم کشتار خونین ۱۳۶۷ را تکرار کنند

همانطور که گفته اند و میگویند، شواهد و قراین نشان از آن دارند که حکومت امام جائر که در نتیجه مقاومت و حرکت حماسی عاشورای سبز ایران به اوج فلاکت رسیده قصد دارد در روز های آینده با به شهادت رساندن جمعی از اسرای مظلوم این نهضت برای بقای وجود کریه خود زمان بخرد.  بر همه ما چه در داخل و چه در خارج واجب است که با همه توان و امکانات به افشای این نقشه پلید بپردازیم و از انجام آن جلوگیری کنیم.  در این میان بخصوص دو گروه مسولیتی خطیر دارند:  روحانیون سرشناس و ایرانیان خارج از کشور. این لحظه آزمایش برای همه کسانی است که لباس روحانیت به تن دارند.  اگر ساکت بمانند و اجازه دهند خون پاک اسرای این جنبش ریخته شود عملا در صف قاتلان و جنایتکاران قرار گرفته اند.  این تابستان ۶۷ نیست که بتوانید به بهانه عملیات مرصاد سکوت خود بر جنایات را توجیه کنید.  هیچ یک از این اسرا مسلح نبوده و جنبش سبز هرگز به خشونت دست نزده.  آقای هاشمی رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی، آقای سید حسن خمینی، آقای آملی، آقای امینی، و از همه مهمتر آقای سیستانی، میدانید که میخواهند کشتار کنند.  اگر اجازه بدهید این جنایت صورت بپذیرد نه در دادگاه ملت ایران جوابی خواهید داشت و نه در محکمه الاهی.  یک ساعت از عمر خود را مثل آن شیرمرد مرحوم آیات الله العظمی منتظری زندگی کنید.  پیش از آنکه کشتار آغاز شود یک اعلامیه بدهید و با این ادبیات ضد انسانی “محاربه” مخالفت کنید.  والله این خونها دامنتان را خواهند گرفت.  پیش از آن که دیر شود کاری کنید.  اگر همین آقای سیستانی یک اعلامیه بدهد که “اسیر میگیرید بسیار خوب اما حق قتل عام ندارید،” رژیم کودتا چی مجبور به اطاعت خواهد شد.  هموطنان خارج از کشور هم لطف کنند به هر وسیله خطر را به سیاستمداران و اسباب رسانه های گروهی محل اقامت خود برسانند.   میدانیم که باید هزینه این جنایات را پیش از اینکه روی دهد بالا ببریم.  محض رضای خدا، یا اگر خدا را قبول ندارید بشریت، هر کس هر کاری از دستش بر می آید انجام دهد.  نگذاریم ننگ سکوت در برابر این جنایت در کارنامه شخصی و اجتماعی مان ثبت شود.