عصای موریانه خورده انتخابات دارد از هم میپاشد

عصای موریانه خورده انتخابات دارد از هم میپاشد

پیکر مفلوک رژیم ولایت فقیه خود را  بر دو عصای موریانه خورده بر پا نگاه داشته: انتخابات و مزدوران مسلح.  امروز دیگر بر کمتر کسی پوشیده است که انتخابات در جمهوری اسلامی از همان روز اول بر پایه تقلب و حذف اشخاص و نیروهای سیاسی معترض بوده.  اگر تاریخ انتخابات را از سال ۵۸ به بعد دنبال کنید به سادگی میبینید که رژیم مرحله به مرحله کمونیست ها، جبهه ملی و جبهه دموکراتیک ملی، مجاهدین، نهضت آزادی، جبهه مشارکت، و مجاهدین انقلاب اسلامی را از شرکت در انتخابات محروم کرده، و اینک میرود هواداران احمدی نژاد را هم به همان سرنوشت دچار سازد.  اساسا آقای خمینی برای رای مردم تنها تا آنجا ارزش قائل بود که نظر ولی فقیه را تائید میکرد.  کما اینکه در آن سخنرانی معروف گفت اگر همه بگویند بله من میگویم نه!  و البته در قانون اساسی جمهوری اسلامی کنترل نیروهای مسلح، رادیو و تلوزیون، مجلس نگهبان و…در ید قدرت ولی فقیه است و نه در دست “همه.”  جمهوری اسلامی انتخابات را به سه جهت میخواهد: (۱) مشروعیت بخشیدن به نظام در سطح جهانی، چرا که مزدوران حاکمیت در اطراف جهان با اشاره به انتخابات در ایران جمهوری اسلامی را دموکراتیک جلوه میدادند.  دست بر قضا یک عده نیمچه روشنفکر غربی هم زمانی این ادعا را باور میکردند و رژیم را دموکراتیک میدانستند. (۲) به میدان کشیدن و تحرک دادن به جماعت نا آگاه هوادار رژیم، که هلهله کنان و به عشق “امام راحل” یا ساندیس مجانی در این نمایش ولایتی شرکت کنند و تصور نمایند که در این حکومت برای رای شان تره خرد میکنند.  (۳) مدیریت میان گروه های خودی که برای ریزه خواری از سفره ولی فقیه به رقابت میپردازند.

بعد از انتخابات ۱۳۸۸، رژیم میداند که دیگر قادر نیست از انتخابات بهره جهانی ببرد.  امروز کسانی خارج از ایران این حکومت را دموکراتیک یا مردمی میدانند که به عشق دلار برای وقاحت عظما سینه میزنند، پس برایشان فرقی نمیکند انتخاباتی در کار باشد و یا نباشد.  حکومت ها هم میدانند که این رژیم تا مغز استخوان ضد دموکراتیک است.  دولت هایی که در چپاول نفت ایران شریکند، چه با انتخابات و چه بی انتخابات به معامله با وحوش باغ وحش ولایت ادامه میدهند.  جماعت نا آگاه هوادار حاکمیت هم تعدادشان به حد اقل رسیده.  عده ای را جنبش سبز آگاه کرده، دیگرانی را دعوای میان ولی و رئیس جمهور قلابی از خواب بیدار کرده، و چشم جماعتی را هم دزدی های میلیاردی باز کرده.  پس انتخابات تنها از جهت مدیریت رقابت میان گروه های خودی واجد ارزش است.  اما امروز گروه های خودی برادران لاریجانی هستند و “برادران قاچاقچی” و چهار نفر و نصفی اعضای موتلفه.  به همین جهت است که عصای موریانه خورده انتخابات میرود تا از هم بپاشد و رژیم جمهوری اسلامی اینک تنها با تکیه بر سپاه پاسداران ظلم و ترور بر پا ایستاده.  شکست مفتضحانه انتخابات مجلس روند نظامی تر شدن این حکومت را سرعت خواهد بخشید، و نهایتا حذف تعداد بیشتری از خودی ها و نخودی ها را در پی خواهد داشت.   .   در جهان امروز، هرچه این نظام نظامی تر شود پایه هایش سست تر خواهد شد.

نوشتن دیدگاه

دسته Uncategorized

آقای خاتمی باز به ساز کهنه سید علی میرقصد

آقای خاتمی در مملکتی که “اعتماد ” را به جرم یک مصاحبه با یک عضو دولت ممنوع الانتشار میکنند، اجازه انتشار نشریه ای را گرفته.  چرا؟  ولی فقیه به یک باره به ارزش «آیین گفت‌و‌گو» پی برده و میخواهد آزادی بیان را ترویج کند؟  هر کس که این حکومت را میشناسد میداند که از آغاز تا به امروز دشمن سر سخت مطبوعات و آزادی بیان بوده.  جمهوری اسلامی جنی است که از بسم الله هر منبع نشر آگاهی میهراسد. برای همین است که امام جائر ماضی شکستن قلم ها و بریدن زبان ها را در صدر اوامر خود به قمه کشان حزب الله قرار داده بود و تاسف میخورد چرا روشنفکرها و منتقدین را از همان روز اول در میادین به دار نکشیده.  محال است در ایران مطبوعات آزاد یا حتی نیمه آزاد و ولایت مطلقه فقیه در کنار هم باشند.  این رژیمی است که روزنامه سلام که  دادستان “دوران طلایی امام” منتشر میکرد را در اوج قدرت اصلاح طلبان یک شبه تعطیل کرد.  و آقای ریس جمهور وقت هم هیچ کاری نتوانست بکند.  پس جای شکی نیست که «آیین گفت‌و‌گو» در حقیقت ابزارای است برای گرم کردن تنور انتخابات.  این را هم ولی فقیه میداند، هم حسین شریعتمداری، هم آقای خاتمی، هم آقایان کروبی و موسوی، و هم بسیاری از ایرانیان.  پس چرا «آیین گفت‌و‌گو» منتشر میشود؟

 ۱) آقای خاتمی ننگ انتشار این نشریه را، در حالی که خون شهدای جنبش سبز هنوز خشک نشده، میپذیرد چرا که جز در منجلاب جمهوری اسلامی جایی برای فعالیت او باقی نیست.  اگر حکومت سقوط کند، به جز چند هزار اصلاح طلب چی حرفه ای که مثل نوچه های الواط قدیم بدون لوطی شان سر در گم میشوند کس دیگری برای ایشان تره خرد نخواهد کرد.  حد اکثر این آقا میشود مثل علی امینی دوران شاه. خاطراتی مینویسد و در گوشه ای روضه امام راحل برای همان چند هزار اصلاح طلب چی میخواند.

۲) دربار خامنه ای اجازه انتشار این ورق پاره را میدهد چون از یک طرف فشار تحریم ها افزایش یافته و از سوی دیگر احتمال حمله نظامی.  یک نمایش انتخاباتی که به قیمت نازل اجازه انتشار موقت یک نشریه بی معنی بتواند برای رژیم حتی چند روز زمان بخرد، بهایی است که خامنه ای حاضر به پرداخت آن است.

۳) یک عده از مردم هم ممکن است به واسطه این خیمه شب بازی و آزادی احتمالی آقایان کروبی و موسوی به پای صندوق های رای بروند. چرا؟  برای اینکه فضای حاضر سیاسی ایران را به گونه ای ارزیابی میکنند که اصلاح طلبی آبکی سید خندان را تنها راه خروج از شرایط کمر شکن فعلی مییابند.

از آنان که به واسطه این حرکت رژیم قصد شرکت در انتخابات را دارند باید پرسید: (۱) چرا رژیم در آستانه انتخابات اجازه انتشار این نشریه را به آقای خاتمی میدهد؟  و(۲) چند روز پس از این انتخابات کذایی رزین این روزنامه را هم میفیفرستاد هم جایی که سلام و اعتماد را فرستاد؟

۱ دیدگاه

دسته Uncategorized

چه کسی خرج سقوط دیکتاتور را خواهد پرداخت؟

هیچ دیکتاتوری با سلام و صلوات از مسند قدرت پایین نمی آید.  این را تاریخ نشان داده و این روز ها حکایت قذافی و اسد بر این واقعیت صحه میگذارند.  پایین کشیدن دیکتاتور خرج دارد.  هر چه دیکتاتور رذل تر باشد و دستش به خون آغشته تر، این خرج بالا تر میرود.  تا این جا را به گمان من همه قبول دارند.  بهای پایین کشیدن دیکتاتور چیست؟ باز اگر به تاریخ نگاه کنیم میبینیم که دیکتاتوری ها در نتیجه جنگ مسلحانه (کوبا، نیکاراگویه، لیبی)، حمله خارجی (آلمان، ژاپن، عراق)، تحریمات گسترده بین المللی (آفریقای جنوبی) و یا اعتراضات گسترده مردمی سقوط میکنند.  حالا در ایران چگونه خرج ساقط کردن دیکتاتوری پرداخت خواهد شد؟

-من مثل غالب ایرانیان دیگر با حمله خارجی مخالفم.

-جنگ مسلحانه هم تقریبا بدون استثناء به جانشینی یک دیکتاتوری با دیکتاتوری دیگری می انجامد.

-وقتی صحبت از تحریم گسترده بین المللی میشود، یک عده میگویند نه! دلیلشان هم این است که تاوان تحریم را ملت میپردازد (و من هم قبول دارم).

- وقتی میگویند تظاهرات، جواب میدهند نه! این به کشته شدن، زندان رفتن، و شکنجه شدن می انجامد (و من هم قبول دارم).

-وقتی میگویند اعتصابات، جواب میدهند نه! مردم توان مالی اعتصاب را ندارند (و من هم قبول دارم).

خوب، با این حساب اگر هیچ کس نخواهد هیچ خرجی را متقبل  شود، آقای خامنه ای و رژیمش چگونه قرار است سقوط کنند؟

۱ دیدگاه

دسته Uncategorized

احمد جان، بهار خواهد آمد!

برای ما که خاموش به صحنه این بازی ننگین چشم دوخته ایم، روز ها چه نکبت بارند و شبها چه تاریک.  احمد زید آبادی به زندان بازگشت.  آنگاه که شیر را دوباره به زنجیر کشیدند، صدایی احمد را فریاد نزد.  شهر خاموش، فقط سایه “شرف آل قلم” را تا پای دیوارهای سیاه چال ولایت بدرقه کرد.  اشک چشم همسر احمد در تنهایی بر سینه داغ این مرداد خاموش چکید.  شاید از گوشه ای میرزا جهانگیر خان با چشمانی نگران دید چگونه رفیقش را به باغ شاه ولی فقیه باز میگردانند. اما هیهات! جمهوری اسلامی سحری هم ندارد که مرغش ناله ای سر کند. داغ دل ما کهنه میماند.

احمد جان، در سکوت شرم آور ما تو را به بند باز گرداندند.  باز جدا شدیم: تو با قامتی افراشته و سبز تر از سرو، و ما با سری افکنده.  اما ای آنکه قلمت سوگند نسلی شد که به آزادی سلامی دوباره کرد، دل قوی دار که بهار خواهد آمد. و طوفانی  که رگبار بارانش دیوارهای اوین را فرو خواهد ریخت. و ما با “تپش پنجره ها”  باز وضو خواهیم گرفت، و بجای نماز وحشتی که سی سال است میخوانیم، سرود رهایی را فریاد خواهیم کرد.  لختی دیگر صبر کن احمد جان، بهار خواهد آمد.

۱ دیدگاه

دسته Uncategorized

آقای اسد خدا با شما نیست ولی بزودی با شما خواهد بود

خواندم که اخوی رهبر معظم، بشار اسد، گفته خدا با ایشان است. قدری اشتباه فرموده اند. خدا هنوز با ایشان نیست ولی بزودی با ایشان خواهد بود. مسیر ورود خدا را هم همه میدانند: حضرت باری تعالی یا سوار موشک های کروز ناتو نشان به دیدار نوچه ولی فقیه میرود، و یا بر روی داستان مردم شریف سوریه وارد قصر جلاد دمشق خواهد شد. و عجب کیفی دارد خدا را با اسد دیدن! و انشاءالله پس از ملاقات با اسد خدا سری هم به ولی فقیه ما میزند، چرا که میگویند راه تهران از دمشق میگذرد. فقط ما به بارگاه الهی دعا میکنیم نشسته بر مشت های ملت ایران به ملاقات مقام معظم برود. ما هشت سال جنگ دیده ایم و خود خدا شاهد است که جایی برای موشک خوردن نداریم. امین یا رب العالمین

نوشتن دیدگاه

دسته Uncategorized

اصلاح طلب شیاد و اصلاح طلب ساده لوح

آرزوی من این است روزی را ببینم که در آن مردم ایران از آزادیها و حقوق رایج در دموکراسی ها نظیر آزادی عقیده، مذهب، بیان،  تحزب و اجتماعات برخوردار باشند.  روزی که قانون و نه اراده فلان دیکتاتور یا نوچه هایش مملکت را بگرداند.  روزی که زن و مرد از حقوق برابر برخوردار باشند.  روزی که حکومت و قانون میان شیعه و سنی و بهایی و مسیحی و یهودی و زردشتی و بی دین هیچ فرقی قایل نشود. روزی که منابع ملی در راستای بهزیستی تمامی ایرانیان به کار روند.  روزی که همه اقوام ایرانی از حقوق مساوی برخوردار باشند و به ایرانی بودن خود افتخار کنند.  روزی که مبارزه با جهل و خرافات هدف باشد، و دکان چاه های امام نشین و امام زاده های جیب بر تخته شود.  دقیقا به همین علت نمیتوانم اصلاح طلب باشم و یا در برابر معرکه گیری اصلاح طلبانه ساکت بنشینم.

اصلاح طلب به جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایدار و معتقد است.  صد بار و به صد زبان هم این را گفته (آخرین نمونه اش فرمایشات اخیر آقای موسوی خوئینی هاست).  جمهوری اسلامی از دقیقه ای که نطفه مکروهش در مدرسه علوی بسته شد، جمهوری اعدام بی محاکمه، وعده های دروغین، توطئه بر علیه آزادی های مشروع مردم، چماق داری و شکنجه، بستن روزنامه ها، شکستن قلم ها، حجاب اجباری، سرکوب اقوام مختلف، اذیت و آزار اقلیت های مذهبی، هتک حقوق زنان، چپاول و تاراج منابع ملی، ترویج و حمایت از تروریسم بین المللی، و…بوده.  ذات ایدیولوژیک و نفس نهاد های این حکومت مطلقا محلی برای آنچه من آرزو دارم باقی نمیگذارند.  آزادی در گنداب ولایت فقیه مجال رشد ندارد.  حقوق انسانی در کشتارگاه جمهوری اسلامی محکوم به قربانی شدن است.  زن از دیدگاه این حکومت چیزی بین یک سوم و نصف مرد حساب میشود. از خیر سر پیغمبر اکرم است که زنده دفن کردن زن ها را ممنوع کرد، وگرنه این آقایان امروز زن زنده دفن میکردند.

اصلاح طلب ها دو دسته اند: شیاد و ساده لوح. اصلاح طلب شیاد بدون جمهوری اسلامی میمیرد، مثل ماهی از آب بیرون افتاده.  واقعا خیال میکنید که در یک ایران آزاد حتی یک میلیون رای هم میتوانند برای آقای خاتمی گدایی کنند؟  یا کسی برای امثال مهاجرانی و کدیور تره خرد میکند؟  مزروعی و موسوی خوئینی ها در یک ایران دموکراتیک چه خواهند کرد؟ برای اصلاح طلب شیاد مردم وجه حساب بانکی هستند که از آن ها در معاملات با سایر اراذل حکومت استفاده میکنند.  اصلاح طلب ساده لوح اما هنوز با نوستالژی خرداد ۷۶ نفس میکشد، و آب در آون گفتمانی میکوبد که از دل آن احمدی نژاد بیرون آمد.  بیچاره و حیران تنها به سراب بازگشت سیدی چشم دوخته که اگر هم باز گردد دگر بار امام زاده بی معجزه خواهد شد.  اصلاح طلب ساده لوح قانون اساسی را نمیخواند، به جنایت دوران امام راحل نگاه نمیکند، به هرز رفتن یک نسل در عصر اصلاحات نمی اندیشد.  اصلاح طلب ساده لوح مثل کبک سرش را در زیر برف غوغای اصلاح طالب شیاد پنهان میکند.

کسی که واقعا آزادی ایران را میخواهد میداند که خط امام یعنی خط استبداد و استحمار.  کسی که به حقوق بشر معتقد است میداند که جمهوری اسلامی فی نفسه ضد حقوق بشر است.  کسی که به حاکمیت مردم معتقد است میداند که اصل ۱۱۰ قانون اساسی بردگی سیاسی ملت ایران را تضمین میکند.  آنکه صادقانه و آگاهانه آزادی و عدالت میطلبد نمیتواند اصلاح طلب باشد.

نوشتن دیدگاه

دسته Uncategorized

بری تازه از باغ آقای خاتمی

خاتمی با اشاره به افزایش خشونت و نفرت در جامعه: “همه و بویژه صاحبان قدرت از آمنه بیاموزند.”  جرس (۱۱ مرداد ۱۳۹۰).

بعید میدانم جرس فرمایش آقای خاتمی را تحریف کرده باشد، پس اصل را بر آن میگیرم که ایشان مطلب بالا را بیان فرموده اند.  آمنه مردی که به صورتش اسید پاشید و او را نابینا کرد را بخشید.  اگر “صاحبان قدرت” بخواهند از آمنه بیاموزند، چه کسی را بایاد ببخشند؟ در ایران یک صاحب قدرت هست به نام خامنه ای.  خامنه ای چه کسی را به خاطر ارتکاب کدام جرم باید ببخشد؟

آقای خاتمی، شما صحیح میفرمایید که در ایران خشونت و نفرات افزایش یافته.  ولی خشونت را “صاحبان قدرت” افزایش داده اند و نفرت در میان مردم به واسطه همان افزایش خشونت زیاد شده.  اگر باور ندارید از خود مردم بپرسید.  کسی در ایران خشونتی به آقای خامنه ای نکرده.  کسی بچه اصحاب قدرت را به کهریزک نبرده.  کسی جوان صاحب قدرت را در اوین شکنجه نکرده.  کسی پیرمرد صاحب قدرت را در زندان و دخترش را در مراسم تشییع جنازه پدرنکشته.  خشونت و نفرات دو سوی یک سکه اند.  همانطور که نمیتوانید از خشونت رهبر معظم تان بکاهید، نخواهد توانست نفرات مردم را کاهش دهید.  اگر حسن نیت داشتید هم و غم خود را معطوف شرایطی میکردید که “صاحب قدرت” نتواند خشونت کند.  ولی حتی وقتی رئیس جمهور بودید و مجلس هم با شما بود، صاحب قدرت خشونت کرد و شما از یک استعفای خشک و خالی هم دریغ فرمودید، تا لااقل شریک خشونت “صاحب قدرت” نباشید.

نوشتن دیدگاه

دسته Uncategorized

حرف مفت

آقای سید ابراهیم نبوی که علاقه غریبی دارند تخصص خود را در صد رشته مختلف به نمایش بگذارند، این روز ها به روانشناسی اجتماعی تمایل پیدا کرده اند و در جرس مقاله ای منتشر نموده اند با عنوان “قانون گریزی و توهم توطئه.”   خلاصه فرمایش ایشان این است که:

۱) ایرانیان بر این باورند که “هر اتفاقی بیافتد، قطعا توطئه ای در کار است.”  ایشان چند مثال در این رابطه میزنند از جمله اینکه ما  ”عقب نشینی آیت الله خامنه ای در مقابل خاتمی…را توطئه حکومت قلمداد کرده ایم.”

الف) دلیل نوشتن این مقاله چیست؟  اگر بگوییم آقای نبوی خواسته بیان حقیقت کند، ساده نگاری کرده ایم.  چرا؟  اولا به این علت که این “لطیفه” دایی جان ناپلئونی لطافت خود را سال هاست از دست داده و کهنه شده. ثانیا، به آن جهت که اعتقاد به توطئه فقط در میان ایرانیان رایج نیست.  در آمریکا بسیاری ورود ایالات متحده به جنگ جهانی دوم، قتل کندی، و حتی بحران اقتصادی حاضر را ناشی از توطئه میدانند.  این مثال را از آن جهت آوردم که آقای نبوی در جای دیگری از این مقاله اشاره ای  به جامعه  آمریکا دارد.  اما اینکه بگوییم در سیاست توطئه در کار نیست البته ساده لوحی است.   در طول تاریخ میدان سیاست یکی از فعال ترین مراکز توطئه بوده. سیاست یعنی کنترل قدرت و انسانها بطور کلی برای کسب قدرت توطئه میکنند.  این واقعیتی ساده و عینی است.  اما کسانی که میگویند توطئه ای در کار نیست، در مواردی مقصودشان تخطئه هشدار کسانی است که میکوشند مردم را از وقوع توطئه آگاه کنند.  در همین جمهوری اسلامی توطئه های بسیاری شده، از جمله در انتخابات خرداد ۸۸. اتفاقا بعید نیست که خود آقای نبوی هم در برخی از این توطئه ها دست داشته.  آقای نبوی میگوید  اگر کسی هشدار داد که تشنگان و شیفتگان قدرت در پس پرده برای دست یافتن به اهداف خود مشغول آماده کردن یک بازی تازه اند، و برای این هشدار خود دلایلی می آورد، هشدار وی را به حساب “توهم توطئه” بگذارید و نشنیده بگیرید.  حال آنکه سیاست و توطئه در طول تاریخ و در تمام دنیا به هم در آمیخته اند.  همین الان اعوان ولی فقیه و برخی “اصلاح طلبان” وحشت زاده مشغول توطئه برای حفظ و کسب قدرت هستند و حضرت عالی هم یکی از همین افرادید.

ب) آقای نبوی مچ خودش را با آن شاهد آخر باز میکند “عقب نشینی آیت الله خامنه ای در مقابل خاتمی…”  من نمیدانم ایشان از کدام عقب نشینی صحبت میکند:  شاید مقصودشان عقب نشینی خامنه ای در توقیف فله ای جراید در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی است.  یا شاید عقب نشینی خامنه ای بر سر قتل های زنجیره ای و محاکمه مسببان اصلی آن را اشاره میکنند.  نکند مقصودشان  عقب نشینی بر سر حمله به کوی دانشگاه یا ۱۸ تیر است که خامنه ای اجازه مجازات مسببین آن حوادث را داد و دانشجویان بیگناهی نظیر احمد باطبی و منوچهر محمدی آزاد شدند؟  نه، گویا نظرشان بر عقب نشینی خامنه ای بر سر بازداشت و محاکمه عبدلله نوریست.  در رد صلاحیت کاندیدا های مجلس هفتم هم که خامنه ای عقب نشینی کرد.  قتل خانم زهرا کاظمی هم که در پی آن قاضی مرتضوی از کار بر کنار شد نمونه دیگریست. بله عقب نشینی خامنه ای بر سر دو لایحه کذایی آقای خاتمی را هم از یاد نبریم.   همگان میدانند که حرفه اصلی آقای نبوی طنازی است و البته  ”عقب نشینی آیت الله خامنه ای در مقابل خاتمی…”  طنز بدی نیست.

۲) آقای نبوی میگوید: “ما از قانون متنفریم، حتی همان قانونی که خودمان می نویسیم.”  آقای نبوی قانون اساسی جمهوری اسلامی را از جمله قوانینی معرفی کرده اند که ما “خودمان نوشتیم.” البته مقصود از “ما،” همان “ما خودی هاست.” سال ۵۸ یک ملت به لحاظ  سیاسی بی سواد که عکس امام را در ماه میدید به امر امام به ماه رفته به یک مجلس شله قلمکار به اسم مجلس خبرگان رای داد تا یک قانون اساسی که در آن ولی فقیه همه کاره بود را سر هم کند.  چند سال بعد ولی فقیه را هم کردند ولی مطلقه فقیه.  آقا جان کسی که از این قانون اساسی دفاع میکند یا احمق است یا شیاد.

 آقای نبوی میگوید مردم آمریکا به قانون اساسی خود احترام میگذارند. خوب حق دارند قانون آن ها را امثال جیمزمدیسن ها نوشته اند و قانون ما را یک مشت آخوند متحجر نظیر مشکینی و یزدی. هر گردی گردو نیست. مقایسه قانون اساسی آمریکا و قانون اساسی ولی مطلقه فقیه مقایسه شاهراه های آمریکاست با جاده های ایران.

میفرمایید “چرا همه تلاش می کنند قانون را بیشتر و بهتر اجرا کنند و ما تلاش می کنیم قانون را تغییر دهیم.” برای تائید اینکه مردم کشور های دیگر نمیخواهند قوانینشان را تغییر دهند هم مردم عربستان و امارات را مثال میزنید (آفتاب آمد دلیل آفتاب!).  اولا خیلی های دیگر هم خواسته اند و میخواهند قوانین کشور خود را تغییر دهند.  دو سوم خاور میانه به دنبال تغییر قانون هستند (و شما چسبیده اید به عربستان و امارات).  فرانسه در دوران مدرن تاریخ خود پنج جمهوری به خود دیده. من نمیدانم در محل اقامت ایشان برای حرف مفت مالیاتی دارند یا نه.  اگر دارند آقای نبوی بهتر است بر تعداد مقالاتشان برای جرس بیافزایند.

آقای نبوی میفرمایند: ” بسیاری از کسانی که قانون اساسی موجود را مانع همه چیز می دانند، حتی یک بار هم آن را نخوانده اند.”  شما که آن را خوانده اید بفرمایید با وجود اصل ۱۱۰ چرا باید یک آدمی که احمق یا شیاد نیست تغییر این قانون را نخواهد.

دست آخر حضرت ایشان که از ایرانیان خارجه نشین دل خونی دارند چرا که برای اوامرشان (از جمله استقبال از انتخابات) تره خورد نمیکنند میفرمایند: “ایرانیان تنها مردمی هستند که همیشه با قانون پناهندگی مشکل دارند، اکثر ایرانیان با قوانین ویزای جهان مشکل دارند… تقریبا ایرانیان با قوانین سایر کشورها هم مشکل دارند. تمام هوش و ذکاوت مان که نمی دانم تا چه حد در موردش اغراق شده، به خرج می دهیم تا یک قانون را نقض کنیم.”  بی اساس بودن این بخش از نوشته ایشان برای هر ایرانی شریفی که از بد حادثه در کشوری پناهنده شده کاملا روشن است. بله جناب نبوی، زندان های آمریکا و انگلیس و فرانسه و…پر است از زندانی های ایرانی.  در هیچ کجای دنیا مهاجرین ایرانی نه آبرویی دارند و نه اعتباری.

5 دیدگاه

دسته Uncategorized

سگ ضد انقلاب خارج از کشور به وزارت حکم حکومتی دولت کودتا شرف دارد

وزارت در دولت کودتا ذاتا ننگین و مذموم است، و حال وزیری که به زور حکم حکومتی در دولت کودتا باقی است ننگ مکرر.  حیدر مصلحی، کسی که حتی احمدینژاد آدم حسابش نمیکند، در گوهر پاشی های اخیر خود گفته وزارت اطلاعات (نام دیگر وزارت شکنجه و تجاوز) موفق به ایجاد “ترديد و شکاف در جريان ضد انقلاب‌های خارج نشين” شده است.  واقعیت آن است که غالب ایرانیان خارج از کشور پیرامون بسیاری اصول متحد القول هستند.  اکثریت عظیم ایرانیان خارج از کشور، که دست بر قضا ضد انقلاب بودن را سند افتخار میدانند چرا که انقلاب اسلامی جز نکبت برای ایران هیچ نداشت، بدون کمترین تردیدی باور دارند که:

۱) تا جمهوری اسلامی باقی است ایران صحنه دیکتاتوری، جنایت علیه بشریت، فقر و چپاول، و پایمال کردن حقوق زنان و اقلیت هاست.

۲) تنها یک رفراندوم آزاد زیر نظارت سازمان ملل و نهادهای بین المللی مدافع حقوق انسانی میتواند نوع حکومت (مشروع) آینده ایران را تعین کند.

۳) تنها در یک دموکراسی که به حقوق اقلیت در عمل احترام میگذارد میتوان شاهد پیشرفت و شکوفایی سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی ایران بود.

ایرانیان خارج از کشور که غالبا سال ها در ممالک دموکراتیک زندگی کرده اند بسیار بهتر از هموطنان داخل کشور، که ۳۲ سال است زیر سایه شوم دیکتاتوری چماقداران حزب الله و سربازان بد نام امام زمان و پاسداران جنایت به سر برده اند، به ارزش دموکراسی و کاربرد های آن واقفند.  غالب آنان در عمل به حقوق زنان و اقلیت های مذهبی احترام میگذارند.  غالب آنان به جای زنجیر و قمه زدن برای دست بریده فلان بنده خدا یا پهلوی شکسته آن دیگری که—راست یا دروغ—۱۴۰۰ پیش اتفاق افتاده، بدنبال کار و لذت های مشروع زندگی هستند. غالب آنان بجای سوال از فلان آیت الله مفتخور بی وجدان در باره آداب ماتحت شویی و حکم باد در میان رکعت دوم و سوم نماز، در پی افزایش آگاهی های خود پیرامون اکتشافات و اختراعات علمی هستند.

من نمیگویم همه ایرانیان خارج از کشور فرشته اند، اما سگ ایرانیان خارج از کشور به حیدر مصلحی، آخوند بد نام اطلاعاتی که کارنامه اش را با خون شریفترین جوانان ایران نوشته اند، شرف دارد.

نوشتن دیدگاه

دسته Uncategorized

پاسخی به دون کیشوت اصلاحات

آقای ابراهیم نبوی بار دیگراسب تراوا را زین کرد و برای دفاع از ناموس اصلاحات به میدان آمد.  اظهارات اخیر ایشان در انتقاد از آقای واحدی البته شگفت انگیز نبود.  برعکس باید پرسید دو تفنگدار دیگر، آقایان مهاجرانی و کدیور کجایند تا روضه حضرت ممد  را کامل کنند.  من قصد ندارم از آقای واحدی دفاع کنم.  ایشان هم از من و امثال من بلاغت بیشتری دارند، و هم بسا استعدادی بسا بیشتر.  از بیرونی-اندرونی اصلاح طلب باشی هایی مثل آقای نبوی هم خوب باخبرند، و میدانند در پس پرده به قول مش قاسم چه “بی ناموسی هایی” در جریان بوده و هست.  به همین علت است که آقای نبوی هول هولکی آمده چهار سوق جنبش سبز را قرق کند تا اهل محل فراموش نکنند لوتی این برزن کیست.  و البته از کسانی که عمری را به شحنه گی وزارت خانه ها در دوران طلایی گذرانده اند، نباید انتظار دیگری داشت.  باز عرض میکنم که من کاری به دعوای آقای واحدی و جناب نبوی ندارم، و فقط میخواهم ضخامت وقاحت جناب نبوی را با خط کش فرمایشات اخیر ایشان اندازه بگیرم.

الف) آقای نبوی میفرمایند: ” اظهارات حضرتعالی در مورد موضع گیری آقای خاتمی باعث شد تا برخی از طرفداران ایشان از جمله نویسنده دچار ناراحتی شوند. برخی این ناراحتی را به صورت واکنش های تند و گاه عصبی بروز داده و برخی نیز با دیدن استقبال رسانه هایی مانند کیهان از آنچه حضرتعالی فرمودید، دچار یاس و سرخوردگی شدند، اما بیش از هر چیز اثر اظهارات شما ایجاد شکاف و تنش در صفوف جنبش اعتراضی مردم در خارج از کشور و فضای مجازی شد که در حقیقت چنین تنشی به نظر این برادر کوچک شما، به مصلحت جنبش مردم ایران نیست، حتی اگر تاثیر اندکی بر وضع داخل ایران داشته باشد، یا حتی هیچ تاثیری نداشته باشد.”

۱) آقای نبوی اعتراض را از ناراحتی هواداران آقای خاتمی و از جمله حضرت خودشان آغاز میکنند.  یعنی در وهله اول، کسی نباید به آقای خاتمی از گل نازکتر بگوید چرا که آقای نبوی ناراحت میشوند.  از اینکه آقایان نبوی و شرکا حد آزادی بیان را راحتی و ناراحتی خود (و البته ممد آقایشان) میداند نباید متعجب شد.  در اساس، بین این فرمایش آقای نبوی و آنکه میگوید فلان روزنامه تعطیل شود چون قلب امام امت/رهبر معظم را با نوشته اش جریحه دار کرده هیچ فرقی نیست. جنابان سه تفنگدار خود را متولیان بیان در ایران و خارج از ایران میدانند و گوینده و نویسنده ایرانای حتی در آمریکا باید از ایشان اجازه انتشار دریافت کند.

۲) آقای نبوی ” استقبال رسانه هایی مانند کیهان” از آنچه آقای واحدی گفته را دلیل یاس و سرخوردگی برخی دانسته اند.  اولا کسی که میخواهد در نتیجه نوشته کیهان مایوس شود تا بحال از یاس به حال اغما در آماده و دیگر قدرت کیهان خوانی ندارد.  ثانیا، حضرت عالی که در جریان ۲۲ بهمن ۸۸ با برنامه اسب تراوای خود شش-هفت ماه خوراک کیهان و کیهان ها را فراهم کردید، چند نفر را مایوس فرمودید؟  اتفاقا همین نوشته اخیر شما هم خوراک کیهان خواهد شد.  پس چرا مینویسید؟  آنکه این روزهای مایوس میکند کسی است که نمک ملت ایران را خورده، اما نمکدانش را به قصد دلشاد کردن امام جائر میشکند.

۳)شما وحشت زده از فضای مجازی، جایی که نه خودتان و نه سانسورا لدوله اصلاحات آقای مهاجرانی میتوانید آنرا کنترل کنید، از یک طرف میگویید این فضا تاثیری بر وضع داخل ایران ندارد و از سوی دیگر میفرمایید “اما بیش از هر چیز اثر اظهارات شما ایجاد شکاف و تنش در صفوف جنبش اعتراضی مردم در خارج از کشور و فضای مجازی شد.”  دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟  این رد گم کردن ها شما را به جایی نخواهد رساند.  اگر این گفتار آقای واحدی در داخل ایران مؤثر نبود، شما وقتتان را معطوف پاسخگویی نمیفرمودید.  پس معلوم میشود ایشان به خال اصلاح طلبی ممد آقایی زده که دل شما اینجور میسوزد.

(ب) از آقای واحدی انتقاد میفرمایید که گفته: ” من با صدای بلند و با افتخار می گویم خودم را اصلاح طلب نمی دانم”  و بعد میافزاید: “به عنوان سخنگوی کسی که نامش در میان مردم شیخ اصلاحات است، سخن درستی به نظر نمی رسد. چگونه می شود که کسی سخنگوی شیخ اصلاحات باشد و خود را اصلاح طلب نداند و به این افتخار کند؟”

حالا یک روزی لقب آقای کروبی “شیخ اصلاحات” بود، چه ربطی به امروز دارد؟  زمانی مرحوم آقای منتظری هم نایب ولی فقیه زمان بودند، بعد بر علیه همان ولی اعتراض و دست آخر هم بر ضد ولایت فقیه صحبت کردند.  امروز به هواداران آن مرحوم باید گفت نمیتوانید مخالف ولایت فقیه باشید چرا که آقای منتظری زمانی نایب ولی فقیه بوده؟   آقای کروبی گفت این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی.  حالا شما و ممد آقا میخواهی زورکی هم جمهوری اش کنید و هم اسلامی.  بسم الله.  اما گاوی که با آن ور میروید نراست و هرکس میگوید نمیشود دوشیدش با جنجال هوچی گری شرکت معاملات سیاسی ممد آقا و شرکا روبرو میشود.  اگر آقای کروبی مخالف اظهارات آقای واحدی است، ایشان را از سخنگویی برکنار میکند.  یک کلام ممد آقا به رهبر معظم بفرمایند ۱۵ دقیقه به آقای کروبی اجازه صحبت آزاد بدهند تا ایشان آقای واحدی را معزول کنند.

(ج) میفرمایید: “جناب آقای خاتمی در دو متن منتشر شده به حکومت اعلام کرد که اصلاح طلبان در صورتی در انتخابات شرکت می کنند که شرایطی مانند ” آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه و گروه‌ها، پایبندی مسئولان به قانون اساسی و فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد به شکلی که هیچ حرفی در میان نیاید” به عنوان شرایط حداقلی اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات یاد کرد.”

در کدام انتخابات جمهوری اسلامی از سال ۵۸ به بعد این شرایط فراهم بوده؟  آیا در هر دوره از انتخابات گروهی به عنوان زندانی سیاسی در بند نبوده اند؟  مگر این که تصحیح بفرمایید که زندانی سیاسی خودی منظورتان بوده و زندانیان سیاسی پیش از خرداد ۸۸ “ناخودی” بودند.  کما اینکه شما و شرکا تان امروز هم زندانی سیاسی غیر اصلاح طلب را انسان حساب نمیکنید و برایش حقی قایل نیستید.  آیا در هر دوره از انتخابات در این حکومت گروهی رد صلاحیت نشدند؟ آیا دستکم خود اصلاح طلبان به تقلبات در انتخابات مجلس هفتم و هشتم و دو دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری اعتراض نکردند؟  ما مرده و شما زنده، اصلاح طلب باشی ها باز هم به پای صندوق خواهند رفت و رای خواهند داد، چه زندانی سیاسی باشد و چه نباشد. چه تقلب بشود و چه نشود.  همنطور که سال های ۷۶، ۷۸، ۸۰، ۸۲، ۸۴، ۸۶، و ۸۸ شرکت کردند در حالی که زندان ها پر از زندانی سیاسی بود، و تقلب شناسنامه انتخابات.

(د) میفرمایید: ” سوم اینکه از آقای خاتمی سووال کردید که ” به فرض که مجلسی صد درصد منتخب مردم سر کار بیاید، سووال من این است که آن مجلس چه می خواهد بکند؟” شما در اینجا برخلاف مفروضات قبلی که بخاطر آنها به آقای خاتمی اتهام خیانت زدید، می فرمائید که حتی اگر مجلسی مردمی هم روی کار بیاید، باز هم مشکلی حل نمی شود. به عبارت دیگر، با این بیان شما بر سر دوراهی اصلاح و انقلاب، روش دوم را انتخاب می کنید. البته می شود چنین فرضی کرد، اما از یاد نبرید که وقتی خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 و اصلاح طلبان در انتخابات زمستان 78 شرکت کردند و در هر دو بار به پیروزی رسیدند، برخی از نیروهای سیاسی می گفتند که مشارکت در انتخابات باعث طول عمر حکومت می شود، چنانکه شما هم در اظهارات تان گفته اید که ” شرکت در انتخابات در هر حال باعث دلسردی مردم و طولانی شدن عمر استبداد می شود.” اگر این فرض دائمی را که در سال 76 و 78 و 80 برای خاتمی و اصلاح طلبان مطرح بود و در انتخابات 84 و 88 پیش پای آقایان کروبی و موسوی بود، وارد بدانیم، اصولا شرکت آقای موسوی و کروبی هم در انتخابات غلط بود. و بطریق اولی مشاوره شما برای آقای کروبی و کل جنبش سبز هم غلط بود و رخ نمی داد. به عبارت دیگر شما با این فرض هم جناب کروبی را بی اعتبار می کنید و هم خودتان را و هم تمام کسانی را که برای شرکت در انتخابات و پافشاری بر رای شان، این همه کشته و زندانی و تبعید و رنج را تحمل کردند.”

۱) محمود احمدی نژاد از دل اصلاحات بیرون آمد.  بی لیاقتی و نوکر صفتی کسانی در دولت که در برابر رد صلاحیت های گسترده انتخابات مجلس هفتم چنان سکوت کردند که انگار لال مادرزاد بودند، کسانی که با وجود انبوهی از مدارک تقلب که همین آقای کروبی و رفسنجانی به کرات به آن ها اشاره کردند بر درستی انتخابات صحه گزاردند، ما را به باتلاق کنونی کشاند.  اصلاح طلبان روزی مجبور خواهند شد یا به نسل حاضر ایرانیان و یا به تاریخ ایران پاسخ دهند که چگونه ۲۲ میلیون رای مردم را در تنور ولی جور ریختند تا نان دیکتاتوری فطیر نشود.

۲) شما میخواهید اشتباه دیکتاتور را به اعتبار اصلاح طلب باشی تبدیل کنید.  اگر دیکتاتور در سال ۸۸ خطایی عمده مرتکب شد و با چنان تقلب گسترده ای مردم را خشمگین کرد چه ربطی به اصلاح طلب ها دارد؟  اگر خامنه ای یا میگذاشت آقای موسوی رئیس جمهور شود و یا در دور دوم با اختلاف ناچیزی به احمدی نژاد ببازد “فتنه” ای هم در کار نبود.  کمااینکه انتخابات ۸۴ با آن همه تقلب فتنه ای بر پا نشد. آقای موسوی اول خرداد ۸۸ کاملا به قانون اساسی پای بند بود، و هم وغمش رجعت به دوران طلایی امام راحل، همان امام راحلی که صیغه ولایت مطلقه فقیه را باب کرد.

(ه) میفرمایید “من به دلیل شرایط سنی و شتابی که برای بازگشت به ایران دارم، ترجیح می دادم که با ریختن مردم به خیابان کار حکومت یکسره می شد.”

شاید منظورتان یکسره اصلاح طلب شدن حکومت باشد (البته باید مقام معظم رهبری هم یک بار دیگر گفتمان اصلاح طلبی را بشنوند و اصلاح طلب شوند). اگر در این مملکت حکومتی به رای واقعی مردم بر سر کار آید، حضرت عالی باید به محکمه مشرف شوید تا در دادگاهی بیطرف به شاکیانتان پاسخ مرحمت فرمایید.  مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بودن در سال های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ بی حساب و کتاب نیست.

جناب نبوی، نهایتا شرایط امروز ما این است:  یک گروه به خاطر درآمد یا اعتقاد حامی حکومت حاضرند. گروه دوم یا به امید دموکراسی واقعی و یا به هوای جانشینی ولی فقیه حاضر در پی براندازی این رژیمند. میماند گروه سوم: اصلاح طلب باشی ها.  این ها شتر مرغند.  میگویی دموکراسی و حقوق بشر لازمه اش تغییرات ساختاری است، میگویند معتقد به جمهوری اسلامی و قانون اساسی هستیم و معذور.  میگویی ولی فقیه مطابق قانون اساسی همه کاره است، میگویند نخیر”میزان رای ملت است.”

نوشتن دیدگاه

دسته Uncategorized